شهرمن دهگلان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠

بعضیها کورِ خودشان هستند و بینای دیگران

محمدفایق مجیدی

کارشناس مسؤول آموزش راهنمایی اداره کل استان کردستان

«گزنه» کتابی است از «جعفر شهری»؛ یکی از دوستان آن را در سال 1383 به من هدیه نمودند. کتابی که سرگذشت تلخ نویسنده آن؛ جعفر شهری به تصویر کشیده شده. من کتاب را با دقت خواندم و نکات ارزنده‌ی آن را کلیدواژه‌وار یادداشت نمودم. شما هم اگر کتاب را نخوانده‌اید، با خواندن این گزین‌گویه‌ها شاید رغبت کنید کل کتاب را بخوانید. کتاب با این جمله آغاز می‌شود: «پیشکش به همه‌ی آن‌ها که به من بد کرده، زحمت رسانیده و ستم روا داشته‌اند.»

و اما در این کتاب این جمله‌های نغز در لابه‌لای شرح حال جعفر شهری جلب توجه می‌کند:

- این از خصوصیاتم بود که به حرف‌های بزرگ‌تر از خودم گوش بدهم؛ کلمات بزرگ‌ترها را سرمایه‌هایی می‌دیدم که بلاعوض در اختیارم می‌گذارند، باید آن‌ها را پذیرا بود.

- اولین آفت فقر، قساوت می‌باشد و دومین، عصیان و سومین، تقلب.

- بعضی از آدم‌ها هر چه پول و مقام‌شان بالاتر رفته، انسانیت‌شان پایین‌تر آمده بود.

- مادرم می‌گفت: غالباً نیت‌های ناپاک در پسِ قیافه‌های پاک، معصوم و خوش‌آیند می‌باشند. 

اکنون سال 1390 است و من این گزین‌گویه‌ها را مرور می‌کنم. آن‌ها را ویرایش می‌کنم تا دیگری را فایده‌ای باشد. تو که اکنون این یادداشت را مرور می‌کنی چگونه می‌اندیشی؟ اگر از تو بپرسند کدام جمله این یادداشت برایت جالب بود، چه می‌نویسی؟ و اگر بگویند آیا ارزش دارد خود کتاب را بخوانید چه پاسخی می‌دهید؟

اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید: 09365463138

 

چا پ شده درهفته نامه دیدگاه

سال ششم شماره 60

 


ادامه مطلب ...
 
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠

گاهی زندگی با آجر بر سرت می‌کوبد، اما ایمانت را از دست نده

محمدفایق مجیدی

کارشناس مسوول آموزش راهنمایی استان کردستان

مؤلف کتاب به آموزش بد‌بین نیستم

سال‌ها پیش این‌گونه نبود؛ خبرها دیر می‌رسید، دنیا پر از شایعه بود، دانش در انحصار عده‌ای اندک بود، معلم‌ها رقیب نداشتند، ساعت‌ها وقت می‌برد که از اخبار گوشه‌ای دیگر از جهان اطلاع پیدا کنید. سال‌ها پیش، کسی آنلاین و آفلاین را نمی‌دانست و فاصله و مرز دانایی و نادانی یک کلیک نبود. دانش مدیریت نمی‌خواست، علوم اندک بودند و بعضی‌ها می‌شدند علامه و از همه علوم  سر درمی‌آوردند.

در آن سال‌ها کودکی به‌ دنیا آمد که گمان نمی‌رفت دنیا به دست او دگرگون شود. کودکی که پدری سوریه‌ای و مادری آمریکایی داشت و ناخواسته پای به هستی نهاد و برای پرورش او کسانی دیگر غیر از پدر و مادرش متعهد شدند او را به دانشگاه بفرستند. او بزرگ شد، به دانشگاه رفت اما چون دانشگاه را بر وفق مراد خود ندانست، انصراف داد و در پارکینگ خانه‌شان شرکت «اپل» را بنا نهاد تا دنیا را دگرگون کند و با خانگی کردن کامپیوتر، مرز دانایی و نادانی را یک کلیک کند.

«استیو جابز» که از هیچ دانشگاهی فارغ‌التحصیل نشده بود، متفاوت‌تر از هر دانش‌آموخته‌ای می‌اندیشد. سخنرانی روز 12 ژوئن 2005 او که در دانشگاه «استنفورد» آمریکا انجام شده بود، به زبان فارسی برگردانده شده و در روزنامه‌ها و مجلات مختلف چاپ گردیده است. من متنی را که در هفته‌نامه‌ی «امید جوان» چاپ شده بود چند بار با دقت خواندم و راز‌های موفقیت او را مرور کردم و اکنون نکات کلیدی و مهم زندگی او را در بیست بند باز‌نویسی می‌کنم؛ شاید این یادداشت در تغییر نگرش من و تو مؤثر افتد:

1- پس از 6 ماه از آغاز کلاس‌های درس در دانشگاه تحصیل را رها کردم؛ بعد از آن به مدت 18 ماه قبل از آن‌که رسماً از تحصیل انصراف دهم، گه‌گاه به دانشگاه رفت‌وآمد داشتم.

2- حالا چرا دانشگاه را رها کردم؟ از روی سادگی دانشگاهی را انتخاب نموده بودم که تقریباً به گرانی دانشگاه استنفورد بود و تمامی پس‌‌انداز خانواده‌ام صرف هزینه‌های تحصیلی من می‌شد.

3- لحظه‌ای که تحصیل را رها کردم، می‌توانستم در کلاس‌هایی که به نظرم جالب بود شرکت کنم؛ البته این مسائل به هیچ‌وجه راحت نبود، من خوابگاه نداشتم و کف اتاق دوستانم می‌خوابیدم. بطری‌های نوشابه را جمع‌آوری می‌کردم و با فروششان 6 سنت دریافت و با آن غذا می‌خریدم...

-منبع: هفته‌نامه امید جوان، شماره746، شنبه 7 آبان‌ماه1390، ص 28 و 29

 

شما در مورد این یادداشت چه نظری دارید؟ کدام جمله استیو جابر برای شما اثرگذار بود؟ چه نکته مثبتی از زندگی او برداشت نمودید که در تغییر نگرش شما مؤثر خواهد بود؟

لطفاً به این شماره پیامک بفرستید: 09365463138

چا پ شده درهفته نامه دیدگاه

سال ششم شماره 61

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠

2

آرزوی بچه کور به زبان خودش

محمدفایق مجیدی

کارشناس مسؤول آموزش راهنمایی ناحیه 2 سنندج

یکی از متن‌های زیبایی که در زمان تدریس درس ادبیات در کلاس برای دانش‌آموزان می‌خواندم متن «آرزوی بچه کور به زبان خودش» بود که قبلاً معلم ماندگار در ذهن و قلبم آقای سیف‌الله مدرس‌گرجی در تربیت معلم برایمان خوانده بود و هنوز باور دارم یکی از تأثیرگذارترین متون برای زندگی شخصی‌ام بوده است. شما هم آن را بخوانید و درباره آن نظر بدهید:

می‌گویند: که آفتاب بی‌اندازه زیبا و منظره گل‌هایی که در کنار رودخانه بر روی آب ریخته بسیار دلاویز و پرواز پرندگان از چیزهای تماشایی است.

می‌گویند: شب‌ها روشنایی دلکشی چهره آسمان را می‌آراید؛ دره‌ها، کوه‌ها، چمن‌ها، بیشه‌ها به ویژه سحرگاهان به قدری لطیف و دلکش است که انسان در برابر این همه آثار باید زانو زده و سر فرود آورد. اما من، نه آن دریا را که ولوله‌اش به گوش می‌رسد، می‌توانم دید و نه آن گل‌های رنگارنگ را، نه آسمان و آفتاب زیبا را نه درختان، نه آن میوه‌های قشنگ، نه روشنایی صبح را و از ندیدن آن‌ها متأسف و دلتنگ نیستم.

خیر خدایا، خیر، از این همه زیبایی‌های جهان هیچ کدامش را آرزو نمی‌کنم اما... کاش... یک بار... روی مادرم را می‌دیدم.

 

این متن از زبان انگلیسی ترجمه شده است. شما در مورد این متن و پیامش چه نظری دارید؟ آیا جای این متن در کتب درسی ما خالی نیست؟ اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید: 09365463138

چا پ شده درهفته نامه دیدگاه

سال ششم شماره 56

دوشنبه 17مهر1390

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

زنده راتا زنده است باید به فریادش رسید

ثانیه ها در گذرند و عمر بی­بدیل ما را به غارت می­برند این ثانیه­ها که گفته بودند بر می­گردند هرگز بر نمی­گردند . دیروز برای یکی از شاگردهایم پیامک فرستادم گوشی­اش نزد کسی دیگر بود و پاسخ آمد که 50 روز است که فوت کرده ، شوکه شدم او که هنوز جوان بود . گویا ما فراموش کرده­ایم در این مسیر مسافریم تا زود ، دیر نشده باید کاری کرد و یا به قول شاعر زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید :

بی خبر از هم خوابیدن چه سود ؟

برمزار مردگان خویش نالیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

گرنرفتی خانه­اش تا زنده بود

خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود ؟

گر نپرسی حال من تا زنده­ام

بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود ؟

زنده را در زندگی قدرش بدان

ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟

گر نکردی یاد من تا زنده­ام

سنگ مرمر روی قبرم وانهادن چه سود؟

من این شعر را در دفتر یادداشتم ثبت کرده­ام و پیامک آن را که از یک دوست تهرانی برایم رسید در گوشی موبایلم حذف ننموده ام . می­خواهم بارها آن را بخوانم تا ملکه ذهنم گردد . شما در مورد این یادداشت واین شعر چه دیدگاهی دارید ؟

نظر شما برای من با ارزش است اگر به این شماره پیامک بفرستید            09365463138

محمد فایق مجیدی " مولف کتاب به آموزش بدبین نیستم "

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

بعضی از مواردی که در آموزش وپرورش ما آموزش داده نمی شود

1-این که دانش آموزان ما طوری تربیت ­شوند صد در صد مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرند.

2-این که دانش آموزان ما یاد بگیرند فقط یک نفر مسئول کیفیت بخشی به زندگی آنها است وآن شخص کسی نیست جز خودشان.

3-این که دانش آموزان برسه چیز کنترل دارند:

الف) افکاری که به ذهنشان خطور می کند

ب) تصوراتی که تجسم می کنند

ج) اعمالی که به آن اقدام می­کنند یعنی رفتار

4-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که دنیا به آنها بدهکار نیست و خودشان باید دنیای خود را بسازند.

5-به دانش آموزان آموزش یاد داده نمی شود که به جای گله وشکایت باید از دیگران درخواست کمک کنند.

6-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که خودشان مسئول افکار و احساسات خودشان هستند.

7-به دانش آموزان آموزش داده نمی­شود که خودشان مسئول گفتار و کردار خودشان هستند.

8-به دانش آموزان آموزش داده نمی­شود که مسئول مطالب و موضوعاتی هستند که به ذهن خود ارسال می­کنند.

9-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که هر کدام از آنها با داشتن هدفی در زندگی متولد می شوند.

10-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود وقتی کسی شما را باور ندارد شما باید خودتان را باور کنید و نگران تفکر دیگران درباره خود نباشید.

11-در مدارس به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که راز پیشرفت شروع کردن است، واز شروع کردن تقسیم کارهای بزرگ و پیچیده به صورت کارهای کوچک قابل کنترل است و بعد شروع کردن از اولین قسمت است.

12-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که تخیل همه چیز است تخیل پیش بینی جذابیت های آتی زندگی است.

13-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که اندیشه ، دانش یا باور ما نتیجه­ی چندانی به دست نمی دهد فقط کاری که انجام می دهیم پیامد به همراه دارد.

14-به دانش آموزان آموزش داه نمی شود که دنیا به دانسته ها علم آنها پاداش نمی دهد بلکه برای عمل به دانسته ها به آنها دستمزد می دهد.

15-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که ترس خود را به عنوان بچه ای دوساله در نظر بگیرند که نمی خواهد با آنها برای خرید به خواربار فروشی بیاید. واین بچه دوساله کنترل زندگی آنها را به دست می­گیرد.

16-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که اغلب ترس­ها ساخته خود آنهاست.

17-به دانش آموزان آموزش داده نمی شود که هوش ارزان­تر از نمک طعام است آنچه افراد باهوش را از افراد موفق متمایز می­کند انجام یک عالم کار سخت است.

به گمان شما چه چیزهای دیگری آموزش داده نمی شود؟ برایم پیامک بفرستید 09365463138

محمدفایق مجیدی مولف کتاب "به آموزش بدبین نیستم"

 

 

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

کدام جمله زندگی ما را دگرگون می­کند ؟

ایده پرداز خلاق شرکت «اپل » که زندگی بشر را متحول نمود از دنیا رخت بر بست . مرگ او بازتاب جهانی داشت و سیاست­مداران ، اهل قلم و تجار رقیبش درباره­اش نظرها دادند . دیدگاهها متفاوت بود و باارزش .

اما آنچه برای من جالب بود جمله­ای بود که در 17 سالگی شنید و تا پایان عمر اورا متحول نمود .

نقل است :« در یک سخنرانی در دانشگاه استنقورد گفته بود : « در 17 سالگی جمله ای خواندم بدین مضمون « اگر هر روز را به گونه ای زندگی کنید که انگار آخرین روز عمرتان است ، یک روز می فهمیدی که حقیقتا حق با شما بوده است » این جمله تأثیر زیادی بر من گذاشت واز آن به بعد برای 33 سال گذشته هر روز صبح درآینه نگاه کرده ام و از خود پرسیده ام :« اگر امروز آخرین روز عمر من باشد همین کاری را می کردم که قرار است امروز انجام دهم ؟ وزمانی که برای چندین روز متوالی جوابم به این سوأل منفی بود می فهمیدم که باید چیزی را در زندگی تغییر دهم »

1-امید جوان ، ص 27 شماره 745 مهر 90

ما در طول زندگی جملات زیادی را شنیده ایم و یا خوانده ایم .اما کدام جمله چنان تأثیری بر ما گذاشته که پس از 30 سال به یادمان بیاید و چون استیموجابز با جرأت بگویم این جمله از تأثیر گذارترین جمله ها در زندگی­مان بوده است .

به نظر نگارنده این سطور استیموجابر در ورای این جمله به پاسخ یکی از اساسی ترین و فلسفی ترین سوأل های زندگی­اش دست یافته است . او با مرگ کنارآمده است و همین باعث شده در زندگی تصمیم های بزرگ بگیرد . مرگ بزرگ­ترین معلم و عامل تغییر برای جابز بوده است کسی که زندگی مارا تغییر داد .

چه می­شود ما هم اندکی تأثیر پذیر باشیم . جمله ای که او را در هفده سالگی متحول نمود هر روز از خود بپرسیم ، آن را پیامک کنیم و به دیگران هدیه دهیم . ویا هر جمله تأثیر گذار دیگری را از انسان خلاقی شنیدم آن را به جای لطیفه­های آبکی و تکراری پیامک کنیم . شاید از بین این جمله ها جمله ای دیگر جوان 17 ساله ما را متحول نمود و استیموجابزی دیگر و خلاق تر به نسل بشر هدیه نماید .

من جمله جابز را بر صفحه نمایش موبایلم گذاشته­ام : « اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد چکار خواهم کرد ؟ »

شما بر صفحه نمایش موبایل­تان چه جمله­ای حک شده است ؟ شما در زندگی­تان چه جمله­ای تأثیر گذار بوده است ؟

در مورد جابز چه نظری دارید ؟ و این یادداشت را چگونه ارزیابی می­کنید ؟

اگر نظری داشتید آن را با ما در میان بگذارید     09365463138

محمد فایق مجیدی    

کارشناس مسئول آموزش راهنمایی

 مؤلف کتاب به آموزش بدبین نیستم

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

مدیریت نگرش راهی به سعادت­مندی انسان امروز

دوستی از صاحب­نظری به نام « هالیدی » نقل می­کرد که انسان قرن هیجدهم سعادت­مند تر از انسان امروزی است ، زیرا انسان­های قرن هجدهم دو گروه بیش نبودند گروه کثیری که واقعیت را آن گونه که بود درک کرده بودند و گروه اندکی که واقعیت را درک نکرده بودند . اما انسان­های امروزی به سه دسته تقسیم می­شوند گروهی که واقعیت را آن گونه­ی که هست درک می­کنند و گروهی که واقعیت را آن گونه که هست درک نمی­کنند . و گروه کثیری که واقعیت را وارونه درک می­کنند .

اگر این سخن « هالیدی » درست باشد و ما واقعیت­های جهان را وارونه درک کنیم پس به یقین باید ما خوشبخت­تر از انسان قرن هیجدهم نیستیم .

واکا وی این مسئله بماند برای جامعه شناسان اما نگارنده این سطور متفاوت می­اندیشد و این سخن ویلیام جیمز را قبول دارد که : « بزرگ­ترین کشف این نسل آن است که انسان با تغییر طرز فکرش می­تواند زندگی­اش را تغییر دهد . »

برای سعادت­مند­تر شدن در دنیای امروزی انسان نیاز به مدیریت نگرش دارد به این خاطر جان ماکسول در این باره می­نویسد :

1-جهان هستی با گذر از دریچه نگاه انسان شکل می­گیرد .

2-دید و نگرش انسان­هاست که به حقایق هستی رنگ واقعیت می­پوشاند و دیده می­شود آن طور که آنها می بینند .

3-نگرش انسان مرز بین حقایق و واقعیت­هاست .

4-خوشبختی انسان سعادت­مندی بر پایه کردار نیک شکل می­گیرد و کردار نیک جز بر پایه پندار نیک حاصل نخواهد شد .

5-تنها فرق بین موفقیت و شکست نوع نگاه است .

6-موفقیت هرتیم فقط در گرو داشتن استعداد نیست بلکه در گرو داشتن نگرش مثبت است .

7-نگرش ما شیوه برخورد ما با زندگی را مشخص می­کند .

8-نگاه نگرش ما تکلیف روابط­مان را به مردم معلوم می­کند .

از آنجا که عوامل زیادی در شکل گیری نگرش انسان نقش دارند . شناخت این عوامل به منظور مدیریت آنها از نکات ضروری است . پس از آن کشف راهکارهای تغییر نگرش می­تواند ما را خداوندگار نگرش خویش سازد واز بردگی نگرش نجات دهد . وانگاره­ای مثبت از خویش در ذهنمان بیافریند . به امید روزی که ما با تغییر نگرش سعادت­مند­تر انسان قرن هیجدهم زندگی کنیم . و بر نگرش خود مدیریت کنیم .

شما چه دنیایی دارید ؟ شما چه نگرشی دارید ؟ آیا به مدیریت نگرش اندیشده اید ؟ آیا تا کنون به فکر تغییر زندگی بوده اید ؟

اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید :    09365463138

دیدگاه شما در تغییر نگرش ما مؤثر خواهد بود .

محمد فایق مجیدی   " مولف کتاب به آموزش بدبین نیستم "

منبع : مدیریت نگرش، جان ، کسول ترجمه مهندس فضل الله امینی

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

هنوز هم بوی عطر خوش معلم کلاس سومم را حس می کنم

یادداشتی در هفته نامه سوران با عنوان «خانه معلم، شما امروز بوی مادرم را می­دادید» در مورد زندگی تدی استوارد و معلمش تامپسون به چاپ رساندم ودر پایان خواسته بودم خوانندگان درباره متن نظر خود را به صورت پیامک برایم بفرستنددر پیامکی این گونه آمده بود: « سلام هفته نامه سوران شماره 97 صفحه 5 ستون خانم معلم .... ارزش مادر را بی نهایت زیبانشان داده، پی­گیری تامپسون یک عمل بجا و الگو باکه هیچ معلم ایرانی از این کارها بلد نیست از این دست مطالب زیاد چاپ کنید و به مدارس و دانشگاهها بفرستید بلکه .... باسپاس»

همین پیامک مرا برآن داشت که باز هم در این باره بنویسم اما این بار از معلم­های بی ادعا و مهربان این دیار. آن دوست نوشته بود که هیچ معلم ایرانی از این کارها بلد نیست. اما من بر این باورم از این دسته معلم­ها بسیارند اما ما تحقیق نکرده­ایم. و پای صحبت خودشان و شاگردانشان ننشسته­ایم یکی از همکارانم می­گفت : هنوز هم بوی عطر معلم مهربان کلاس سومم را حس می­کنم.

اگر چه ما دانشگاهی چون جان هاپکنیز نداریم تا برای دانشجویانش پروژه­ای تعریف کند تا معلمان فداکار را کشف کند. خود تنها به راه می­افتم و دراین گوشه و کنار می­گردم تا از میان هزاران معلم دلسوز یکی را بیابم که دانش­اموزن را از صمیم قلب دوست داشته باشد معلمی که خود را جزو دانش آموزان کلاس به حساب می­آورد و هر سال نامه­ی خداحافظی برای شاگردانش می­نویسد در سال  88 برای شاگردانش نوشته بود:« ... سلام شاگرد خوبم... به حقیقت راست گفته­اند که از همین کلاس­های کوچک است که مغزهای بزرگ پرورش یافته­اند شاید زمان اجازه­ی دیدار ندهد دوست دارم در چند جمله درس که خوانده­ایم بار دیگر باهم مرور کنیم...»

در پایان نامه آورده بودکه : « عزیزانم! این را هم خوب بدانید که در رروزگار کم لطفی­ها ، لطف شاگردانم پایانی ندارد. چرا که الفبای محبت نقطه پایان ندارد. پس چه خوب است بیایید با یکدیگر پیمان ببندیم که نام و یاد همدیگر را برای همیشه فراموش نکنیم، یادها فراموش نخواهد شد، حتی با اجبار! و دوستی­ها ماندنی­اند حتی باسکوت»

او در سال 89 نیز پس از یک سال تلاش و تدریس موفق نامه خداحافظی با شاگردانش را این گونه آغاز نموده بود:

دانش­آموزان عزیزم. سلام

قسم به جامه پاکی که از مهرت به تن دارم

فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم

خرداد است و یک صفحه کاغذ سفید سفید. نامه جدایی از ناراحتی­ها حکایت دارد و قطرات اشک هم پنهان بلور زرین بر چشمان نقش بسته و دل مملو از گفتن و زبان عاجز از بیان.

و ادامه می­دهد:

دانش­آموزان خوبم! در کارگاهی که در آن درس می­آموزیم، تنها دانستن کافی نیست بلکه باید به دانسته­های خود عمل کنیم. یادگیری برای دانستن، برای انجام دادن، برای زیستن و در نهایت برای باهم زیستن باشد...

به قول شاعر؛ « هر روز چشم­ها را باید شست وجور دیگر باید دید» همان گونه که از دیدن تا نگاه کردن، از شنیدن تا گوش دادن، از تماشا تا مشاهده از شعار تا عمل واز اندیشه تا اندیشیدن فاصله­ای است بس بسیار.

عزیزان دل! بیایید به رسم یاد بود با دادن هدیه کتاب به یکدیگر فرهنگ، مطالعه و ارتباطات را میان یکدیگر تقویت کنیم و همدیگر را فراموش نکنیم.

این دو نامه که اندکی از آنها نقل شد در پایان با نام زیبای همه­ی دانش­آموزان مزین شده است و به هردانش­آموزیک برگ ازآن هدیه گردیده است.

من این معلم را از نزدیک می­شناسم و می­دانم چه روح والایی داردو نقل اندکی از نامه­های او برای نشان دادن دغدغه­ها، اهداف والا و همت متعالی او بود. و چه بسیارند این بزرگ­مردان که گمنام می­زیند وچه بهتر قبل این که زود دیر شود به کشف آنها بپردازم و قدرشناس زحماتشان باشیم شما در این نزدیکی چه معلمی را می­شناسی که بتواند الگویی خوب برای دیگران باشد؟

کدام معلمان در ذهن شما زیبا و ماندگار حک شده­اند چرا؟

اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید:      09365463138

محمد فایق مجیدی  

    " مولف کتاب به آموزش بدبین نیستم "

 

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

یادداشتی برای همه­ی شاگردانم

می­گویند:(( انسان وقتی از جنگلی ناشناس می­گذرد از خود ردی می­گذارد گاهی تکه پارچه­ای به درختی می­آویزد ،تا مبادا گم شود . زیرا اگر خواست از آن مسیر برگردد باید نشانه­ای باشد ویا اگر آیندگان آمدند بدانند از چه مسیری عبور کرده است .)) من هم در این جنگل مسیری را رفته ام مخصوصا از بیست سال پیش که معلم شدم ، در مسیر عبورم تکه پارچه نه تکه هایی از وجودم را جا گذاشته ام . گاهی به عقب بر می گردم و آنها را جستجو می کنم تا مبادا مسیر را گم کنم . و بعضی از این شاگردان خود در مسیراند و آیندگان را چراغ راه اند و من را نیز راهنمایند .

این تکه های وجودی من مقالات من نیستند ، کتاب­هایم نیستند بلکه شاگردانم هستند که از صمیم قلب دوستشان داشتم و دارم .

اکنون در مسیر ناشناس به راه افتاده ام و دارم بر می گردم .سر راهم دبیرستان توحید دهگلان است پر از دوستانی که با پیامک هایشان به من یادآور می شوند که راه را درست رفته ام .

اما در این مسیر من باید مسیر مدرسه شهید تعریف دهگلان ، شهید چمران امیر کبیر ، باهنر کروندان ، قادر مرز بلبان آباد و بای تمررا هم طی کنم نمی دانم آیا در آن سالهای اول تدریسم مسیر را درست رفته ام ؟ آیا آنجا هم هستند کسانی که ادعا کنم آنها هم تکه هایی از وجودم هستند ؟

در فاصله زمانی سال 1370 تا 1381 من با هزاران دانش آموز سرو کار داشته ام اکنون نزدیک به پنجاه نفر از آنها را یافته ام . و باز با هم ارتباط داریم . اکنون آنها مرا به مسیر درست راهنمایند . اما باید از خود هر روز بپرسم دیگران کجایند ؟

این یادداشت را برای همه­ی شاگردانم نوشتم که دوستشان دارم و می خواهم تا پایان این مسیر ناشناس همراهشان باشم . اگر از آنها خبر دارید هر کجا هستید باشند مهم نیست . مدرک­شان هر چه هست باشد باز هم مهم نیست . همین که زنده اند و به دیگران زندگی می دهند کافی است .

پس به این شماره پیامک بفرستید :         09365463138

و اگر توهم معلمی چند نفر از شاگردانت در این مسیر با تو همراه اند ؟

محمد فایق مجیدی

 دبیر آموزش وپرورش شهرستان دهگلان وناحیه 2 سنندج

    

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩٠
مطالب قدیمی تر »
محمد فایق مجیدی  مجیدی دهگلان
من محمد فایق مجیدی دهگلان کارشناس مسئول آموزش راهنمایی استان کردستان هستم
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :