شهرمن دهگلان
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

یادداشتهای آموزشی

جملاتی که از زندان دفترهایم رها شدند

ساعت پنج صبح روز سوم فروردین هزاروسیصدو نودو یک، میان انبوهی از دفترها، سالنامه ها و یادداشت­های پراکنده ­ام نشسته­ام در هر سالنامه ا ی یک عالمه یادداشت و جمله ناب مرا به خود  فرامی خواند تا طرحی نو دراندازم. و این جمله های ناب  را از زندان دفترهایم برهانم و آن ها را برای چاپ به مطبوعات بسپارم ابتدا گفتاری از مادر ترزا توجه ام را به خود جلب می کند که نورالدین زرین کلک آن را ترجمه نموده است:

«بیشترین مردم، خودخواه، خودبین و خویشتن پرستند، تو باری بر مردم ببخش و بیامرز اگر خوش خو و مهربان باشی ترا به انگیزه هایی دیگر متهم می کنند؛

تو، باری خوش خو و مهربان بمان

اگر کامیاب باشی، دوستان دروغین و دشمنان راستین خواهی یافت؛

تو؛باری کامیابی خود را می باش

اگر شریف وصادق باشی فریبت خواهند داد

تو،باری شریف و صادق باش

آنچه را که سالها به کوشش ساخته ای یک شبه می ویرانند؛

تو،باری به کار ساختن می کوش

اگر سرخوش ود لخوش باشی به حسادت می افتند

تو باری خوش حالی را باز می نه

هر چه خوبی کنی امروز، فردا فراموش می کنند

تو باری خوبی می کن

اگر بهترین پاره های جانت را به جهان ببخشی هرگز کافی نیفتد؛

تو باری بهترین هایت را به جهان می ببخش

چرا که تو این همه را

نه برای کسی

که برای خیری ورای خود و همه کس می کنی

در همین دفتر دو متن از بر تولت برشت یادداشت نموده ام:

«.... به جای خود آزاد بودن بکوشید

چنان سامانی بدهید ، که همگان آزاد باشند

و به عشق ورزی به آزادی نیز نیازی نباشد

به جای خود خردمند بودن بکوشید

چنان سامانی دهید که نابخردی

برای همه و هرکس

سودایی شود بی سود»

آن کس که می آموزد

« به کسانی نامه سپردم

که دورش انداختند؛ اما نامه را کسانی باز آوردند که به حسابشان نمی آورم آنجا بود که آموختم...

طرحی می دادم، بدان عمل نمی کردند

و به هنگام بازگشت در می یافتم

که طرح نادرست بوده است و درست آن عمل شده است باز هم می آموختم»

در این دفتر به این جمله« پی یرژانه » اکتفا می کنم و به دفتری دیگر می روم:

« دانستن عیب بد نیست، بلکه قدرت بزرگی است»

در صفحه اول سالنامه­ی سال 1380 این جمله از بین سایرجمله ها مرا به خود فرا می خواند:«اگر همه­ی آنهایی که چیزی بر کاغذ می نویسند جسارت آن را داشتند تا آن را به دیگران نشان دهند گنجینه دانش و فرهنگ بشری پربارتر بود»

ودر صفحه دوم دفتر این شعر سعدی را یادداشت نموده ام:

حرامش باد ملک و پادشاهی      که پیشش مدح گویند و از قفا ذم

نه هر کس حق تواند گفت گستاخ       سخن ملکی است سعدی را مسلم

ورق می زنم به این سخن ابوالفضل بیهقی می رسم:

«نگر کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می آید کار خویش می آورد»

اکنون یازده سال از این یادداشت های پراکنده می­گذرد و انگار همین دیروز بود که این جمله کنفوسیوس را یادداشت نموده ام:

«در همنشینی باید خود رابا مردمان صاحب وجدان همدم ساخت و از مردم بی قدر وارزش دوری جست»

و در ادامه از چند صفحه می گذرم تا به این سخن نظام وفا می رسم:

(مدرسه گنجینه دانش است و کتاب گنج نامه آن است. محیطی که کتاب در آن به قدر کفایت نباشد مردم آن از حیث بهداشت روحی ضعیف بوده و به محیطی که آفتاب بر آن به قدر کفایت نمی تابد و افراد آن از حیث بهداشت جسمی ناتوان هستند بی شباهت نیست

ساعت از پنج و نیم گذشته است دیگر نوشته ها و دفتر ها هنوز مرا به خود می خوانند اما من به این کوتاه بسنده می کنم تا نظر خواننده را هم بدانم آیا ارزش دارد این نوشته ادامه یابد و این جملات از زندان دفترهایم رها گردند؟

اگر نظر و دیدگاه خود را به این شماره پیامک فرمایید سپاسگزار خواهم بود  09365463138

محمد فایق مجیدی

 

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

خدایا سرزمینم را از دروغ، جنگ و خشکسالی نجات بده

در دی ماه سال 1390 سفری به شهر بانه داشتم. از چند مدرسه بازدید داشتم در یکی از مدارس زیر میز معاون تراکتی بود که توجه ام را جلب نمود. مدیر مدرسه لطف نمود و تصویری از آن را به من هدیه نمود و من آن را به شما هدیه می نمایم.

عنوان تراکت دروغ بود و این گونه نوشته شده بود:

1. کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ«فیلسوف» است.

2. کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید«دلال»است.

3. کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد«گدا» است.

4. کسی که راست و دروغ برای او یکی است« متملق وچاپلوس» است.

5. کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد« قاضی» است.

6. کسی که جز راست چیزی نمی گوید «بچه» است.

7. کسی که به خودش هم دروغ می گوید«متکبر و خود پسند » است.

8. کسی که دروغ خودش را باور می کند« ابله» است.

9. کسی که سخنان دروغش شیرین است«شاعر» است.

  1. 10.                    کسی که اصلا دروغ نمی گوید«مرده» است.
  2. 11.                    کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند «دیوانه» است.

یکی از ویرانگرترین عادت های بشر دروغ گویی است چنان که زرتشت در یکی از دعاهایش از خدا می خواهد سرزمینش را از سه بلا در امان نگهدارد: دروغ، جنگ وخشکسالی

باید به شازده کوچولو گفت  در بین موجودات بر روی کره زمین انسان تنها موجودی است که می تواند دروغ بگوید.ای کاش بشر جز راست چیزی نمی گفت هر چند دیگران او را کودک انگارند آن صداقت کودکی در همه افعال و اعمالش جاری و ساری می ماند.

تورا چه اندیشه است؟

دروغ در قاموس تو چه معنی دارد؟

آیا تعاریف فوق درست است؟

شاید دیدگاه تو به اصلاح دیدگاه من منجر شود پس لطفا نظر خود را به این شماره  پیامک کن:09365463138

محمد فایق مجیدی

 

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

در اینترنت صد کتاب برتر جهان را جستجو کردم جملات نغزی را که در زیر می آورم نتیجه این جستجو است اما نمی دانم از کدام نویسنده برتر جهان است:

1-همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی چیزی رابنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

2-آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

3-وقتی که چیزی می رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته­ای.

4-آدم های بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می کنند.

5-هرگاه با آدم های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

6-وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرام بخش دیگران باشد.

7-هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست نه بزرگی اشتباه.

8-عادت همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

9-کسی که برای آبادانی می کوشد از جهان آزاد به نیکی یاد می کند.

10-از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنید.

11-باید یاد بگیری که باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟اگر شما هم جملات نغزی را شنیده اید دیگران را از آن سهیم کنید.

اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید09365463138

محمد فایق مجیدی

 

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱

یادداشت­های آموزشی

بهترین کتابی که در سال 1390 خواندید چه کتابی بود؟

"بجای تعیین اهداف برای فرزندانتان از ارزش ها بگویید، یعنی بجای این که به فرزندتان تکلیف کنید شما باید دکتر شوید.ارزش های کار پزشکی رابیان کنید."

«نقل به مضمون از جوانی دانشجو در مراسم جشن ستارگان استان کردستان»

آموزش پنهان و تأثیر آن در خانواده گاهی بر ما پوشیده است. و ما والدین و معلمان گاهی از حرفه ای یا شغلی و یا کسی تعریف می کنیم و نمی دانیم با ارزش دادن به این شغل یا افراد چگونه و چقدر بر فرزندان و شاگردانمان اثر می گذارد. در یکی از روستاها به مدرسه ابتدایی رفتم و چند نفر از بچه ها را جلو دوربین بردم و از آنها پرسیدم که دوست دارید در آینده چکاره شوید اکثرا گفتند می خواهیم ماموستای روستا شویم شاید یکی از دلایلش این بود ماموستا تنها الگویی بود که پدر ومادرها در منزل از او نقل قول می کردند. در آن روستا همه­ی معلمان ترددی بودند و با مردم زیاد حشر ونشر نداشتند . یک سال دیگر رو به پایان است و یکی از کارهای با ارزشی که نیاز است در هر خانواده­ای نهادینه گردد مطالعه است.

امسال من کتابی را با عنوان مبانی موفقیت از جک کنفیلد خواندم. کتابی که 64 اصل جهانی را برای موفقیت بیان می کند. برای خیلی از دوستان پیامک فرستادم: اگر امسال قرار است یک کتاب بخوانی این کتاب را بخوانید و چند جلد از آن را به دوستانم هدیه نمودم. یکی از دانش آموزانم  که اکنون دانشجوی رشته روان شناسی است بعد از مطالعه کتاب بازخورد داده بود که «کتاب خیلی خیلی خیلی ... عالی بود» من هنوز آن کتاب را به عنوان بهترین کتابی که امسال خواندم به شما معرفی می کنم شما در طول این سال چند کتاب خواندید؟ کدام کتاب ها بهتر بودند؟ بهترین کتابی که ارزش دارد دیگران آن را بخوانند کدام کتاب است؟

اگر شما کتابی را که امسال خوانده ای وآن را بهترین می دانید به سه نفر معرفی کنید و آنها نیز هر کدام بهترین کتاب را به سه نفر دیگر معرفی کنندتا موجی از مطالعه بهترین کتاب ها در راه بیفتد.

 اگرمایل هستید بهترین کتاب را معرفی کنید به این شماره پیامک بفرستید 09365463138

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱

نگاهی به موضوع رفوزه شدن در کشورها

مردودی رد شده است                                                     

 

آموزش > عمومی  - ترجمه - زهرا خباز بهشتی:
فصل امتحانات به پایان رسیده و گروهی از دانش‌آموزان قبول شده و گروهی دیگر خود را برای امتحانات تجدیدی آماده می کنند.

گروه دوم با دلشوره دیگری به‌جز امتحان تجدیدی


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳٩٠

مهارت­های حرفه­ای دبیران

بگذارید هرکس هر چه می داند بنگارد من به اندازه خود از آن برداشت خواهم نمود


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠

بعضیها کورِ خودشان هستند و بینای دیگران

محمدفایق مجیدی

کارشناس مسؤول آموزش راهنمایی اداره کل استان کردستان

«گزنه» کتابی است از «جعفر شهری»؛ یکی از دوستان آن را در سال 1383 به من هدیه نمودند. کتابی که سرگذشت تلخ نویسنده آن؛ جعفر شهری به تصویر کشیده شده. من کتاب را با دقت خواندم و نکات ارزنده‌ی آن را کلیدواژه‌وار یادداشت نمودم. شما هم اگر کتاب را نخوانده‌اید، با خواندن این گزین‌گویه‌ها شاید رغبت کنید کل کتاب را بخوانید. کتاب با این جمله آغاز می‌شود: «پیشکش به همه‌ی آن‌ها که به من بد کرده، زحمت رسانیده و ستم روا داشته‌اند.»

و اما در این کتاب این جمله‌های نغز در لابه‌لای شرح حال جعفر شهری جلب توجه می‌کند:

- این از خصوصیاتم بود که به حرف‌های بزرگ‌تر از خودم گوش بدهم؛ کلمات بزرگ‌ترها را سرمایه‌هایی می‌دیدم که بلاعوض در اختیارم می‌گذارند، باید آن‌ها را پذیرا بود.

- اولین آفت فقر، قساوت می‌باشد و دومین، عصیان و سومین، تقلب.

- بعضی از آدم‌ها هر چه پول و مقام‌شان بالاتر رفته، انسانیت‌شان پایین‌تر آمده بود.

- مادرم می‌گفت: غالباً نیت‌های ناپاک در پسِ قیافه‌های پاک، معصوم و خوش‌آیند می‌باشند. 

اکنون سال 1390 است و من این گزین‌گویه‌ها را مرور می‌کنم. آن‌ها را ویرایش می‌کنم تا دیگری را فایده‌ای باشد. تو که اکنون این یادداشت را مرور می‌کنی چگونه می‌اندیشی؟ اگر از تو بپرسند کدام جمله این یادداشت برایت جالب بود، چه می‌نویسی؟ و اگر بگویند آیا ارزش دارد خود کتاب را بخوانید چه پاسخی می‌دهید؟

اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید: 09365463138

 

چا پ شده درهفته نامه دیدگاه

سال ششم شماره 60

 


ادامه مطلب ...
 
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠

گاهی زندگی با آجر بر سرت می‌کوبد، اما ایمانت را از دست نده

محمدفایق مجیدی

کارشناس مسوول آموزش راهنمایی استان کردستان

مؤلف کتاب به آموزش بد‌بین نیستم

سال‌ها پیش این‌گونه نبود؛ خبرها دیر می‌رسید، دنیا پر از شایعه بود، دانش در انحصار عده‌ای اندک بود، معلم‌ها رقیب نداشتند، ساعت‌ها وقت می‌برد که از اخبار گوشه‌ای دیگر از جهان اطلاع پیدا کنید. سال‌ها پیش، کسی آنلاین و آفلاین را نمی‌دانست و فاصله و مرز دانایی و نادانی یک کلیک نبود. دانش مدیریت نمی‌خواست، علوم اندک بودند و بعضی‌ها می‌شدند علامه و از همه علوم  سر درمی‌آوردند.

در آن سال‌ها کودکی به‌ دنیا آمد که گمان نمی‌رفت دنیا به دست او دگرگون شود. کودکی که پدری سوریه‌ای و مادری آمریکایی داشت و ناخواسته پای به هستی نهاد و برای پرورش او کسانی دیگر غیر از پدر و مادرش متعهد شدند او را به دانشگاه بفرستند. او بزرگ شد، به دانشگاه رفت اما چون دانشگاه را بر وفق مراد خود ندانست، انصراف داد و در پارکینگ خانه‌شان شرکت «اپل» را بنا نهاد تا دنیا را دگرگون کند و با خانگی کردن کامپیوتر، مرز دانایی و نادانی را یک کلیک کند.

«استیو جابز» که از هیچ دانشگاهی فارغ‌التحصیل نشده بود، متفاوت‌تر از هر دانش‌آموخته‌ای می‌اندیشد. سخنرانی روز 12 ژوئن 2005 او که در دانشگاه «استنفورد» آمریکا انجام شده بود، به زبان فارسی برگردانده شده و در روزنامه‌ها و مجلات مختلف چاپ گردیده است. من متنی را که در هفته‌نامه‌ی «امید جوان» چاپ شده بود چند بار با دقت خواندم و راز‌های موفقیت او را مرور کردم و اکنون نکات کلیدی و مهم زندگی او را در بیست بند باز‌نویسی می‌کنم؛ شاید این یادداشت در تغییر نگرش من و تو مؤثر افتد:

1- پس از 6 ماه از آغاز کلاس‌های درس در دانشگاه تحصیل را رها کردم؛ بعد از آن به مدت 18 ماه قبل از آن‌که رسماً از تحصیل انصراف دهم، گه‌گاه به دانشگاه رفت‌وآمد داشتم.

2- حالا چرا دانشگاه را رها کردم؟ از روی سادگی دانشگاهی را انتخاب نموده بودم که تقریباً به گرانی دانشگاه استنفورد بود و تمامی پس‌‌انداز خانواده‌ام صرف هزینه‌های تحصیلی من می‌شد.

3- لحظه‌ای که تحصیل را رها کردم، می‌توانستم در کلاس‌هایی که به نظرم جالب بود شرکت کنم؛ البته این مسائل به هیچ‌وجه راحت نبود، من خوابگاه نداشتم و کف اتاق دوستانم می‌خوابیدم. بطری‌های نوشابه را جمع‌آوری می‌کردم و با فروششان 6 سنت دریافت و با آن غذا می‌خریدم...

-منبع: هفته‌نامه امید جوان، شماره746، شنبه 7 آبان‌ماه1390، ص 28 و 29

 

شما در مورد این یادداشت چه نظری دارید؟ کدام جمله استیو جابر برای شما اثرگذار بود؟ چه نکته مثبتی از زندگی او برداشت نمودید که در تغییر نگرش شما مؤثر خواهد بود؟

لطفاً به این شماره پیامک بفرستید: 09365463138

چا پ شده درهفته نامه دیدگاه

سال ششم شماره 61

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠

2

آرزوی بچه کور به زبان خودش

محمدفایق مجیدی

کارشناس مسؤول آموزش راهنمایی ناحیه 2 سنندج

یکی از متن‌های زیبایی که در زمان تدریس درس ادبیات در کلاس برای دانش‌آموزان می‌خواندم متن «آرزوی بچه کور به زبان خودش» بود که قبلاً معلم ماندگار در ذهن و قلبم آقای سیف‌الله مدرس‌گرجی در تربیت معلم برایمان خوانده بود و هنوز باور دارم یکی از تأثیرگذارترین متون برای زندگی شخصی‌ام بوده است. شما هم آن را بخوانید و درباره آن نظر بدهید:

می‌گویند: که آفتاب بی‌اندازه زیبا و منظره گل‌هایی که در کنار رودخانه بر روی آب ریخته بسیار دلاویز و پرواز پرندگان از چیزهای تماشایی است.

می‌گویند: شب‌ها روشنایی دلکشی چهره آسمان را می‌آراید؛ دره‌ها، کوه‌ها، چمن‌ها، بیشه‌ها به ویژه سحرگاهان به قدری لطیف و دلکش است که انسان در برابر این همه آثار باید زانو زده و سر فرود آورد. اما من، نه آن دریا را که ولوله‌اش به گوش می‌رسد، می‌توانم دید و نه آن گل‌های رنگارنگ را، نه آسمان و آفتاب زیبا را نه درختان، نه آن میوه‌های قشنگ، نه روشنایی صبح را و از ندیدن آن‌ها متأسف و دلتنگ نیستم.

خیر خدایا، خیر، از این همه زیبایی‌های جهان هیچ کدامش را آرزو نمی‌کنم اما... کاش... یک بار... روی مادرم را می‌دیدم.

 

این متن از زبان انگلیسی ترجمه شده است. شما در مورد این متن و پیامش چه نظری دارید؟ آیا جای این متن در کتب درسی ما خالی نیست؟ اگر نظری داشتید به این شماره پیامک بفرستید: 09365463138

چا پ شده درهفته نامه دیدگاه

سال ششم شماره 56

دوشنبه 17مهر1390

نویسنده: محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان - سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳٩٠

زنده راتا زنده است باید به فریادش رسید

ثانیه ها در گذرند و عمر بی­بدیل ما را به غارت می­برند این ثانیه­ها که گفته بودند بر می­گردند هرگز بر نمی­گردند . دیروز برای یکی از شاگردهایم پیامک فرستادم گوشی­اش نزد کسی دیگر بود و پاسخ آمد که 50 روز است که فوت کرده ، شوکه شدم او که هنوز جوان بود . گویا ما فراموش کرده­ایم در این مسیر مسافریم تا زود ، دیر نشده باید کاری کرد و یا به قول شاعر زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید :

بی خبر از هم خوابیدن چه سود ؟

برمزار مردگان خویش نالیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

گرنرفتی خانه­اش تا زنده بود

خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود ؟

گر نپرسی حال من تا زنده­ام

بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود ؟

زنده را در زندگی قدرش بدان

ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟

گر نکردی یاد من تا زنده­ام

سنگ مرمر روی قبرم وانهادن چه سود؟

من این شعر را در دفتر یادداشتم ثبت کرده­ام و پیامک آن را که از یک دوست تهرانی برایم رسید در گوشی موبایلم حذف ننموده ام . می­خواهم بارها آن را بخوانم تا ملکه ذهنم گردد . شما در مورد این یادداشت واین شعر چه دیدگاهی دارید ؟

نظر شما برای من با ارزش است اگر به این شماره پیامک بفرستید            09365463138

محمد فایق مجیدی " مولف کتاب به آموزش بدبین نیستم "

مطالب قدیمی تر »
محمد فایق مجیدی  مجیدی دهگلان
من محمد فایق مجیدی دهگلان کارشناس مسئول آموزش راهنمایی استان کردستان هستم
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :