دهگلان زادگاه من

معلم در قرن ۲۱ (teacher in 21 century)

دهگلان زادگاه من معلم در قرن ۲۱ (teacher in 21 century)

+ از اندوشن آموختم

5/2/84               ساعت        30/20

 

از اندوشن آموختم

در دوره دانشگاه تحلیل زیبای محمد علی اسلامی ندوشن را در سر آغاز کتاب رستم واسفندیار بسیار پسندیدم و همین امر باعث شد دیگر آثارش را نیز پیگیری کنم.

نکته های زیبایی را در سالنامه سال 82 یادداشت کرده بودم که به شرح زیر است:

(( اقتضای سرنوشت او آن است که جوینده ی ابدی باشدو نه یابنده ی نهایی))

1- این دنیای بهشت آسا همان جستجوی کمال است ، شهر آرمانی ولی دست نیافتنی

2- تنها هنر است که زبان مشترک دارد. این زبان مشترک هنر ، نشانه ی نیاز مشترک بشر به رهنوردی به جانب یک مقصد است.

3- هوش به تنهایی کارساز نیست

4- آدمی می تواند از جهتی ضعیف ترین موجودات  باشد، زبرا آگاه ترین آنهاست به قول پاسگال ((شکننده مانند نی))

5- همیشه حق با کسی نیست که علم بیشتری دارد ، بلکه با کسی است که علم را با نیازهای عمقی انسانی هماهنگ می سازد ما در فرهنگ گذشته ی خود و کتاب های بزرگ فارسی رهنمودهای اخلاقی کم نداریم ، منتها کاری که باید بکنیم آن است که آنها را از فردی به جمعی انتقال دهیم ، یعنی به صورت سجبه ی ملی و قومی در آوردیم جریان جهان امروز هیچ کوششی کار ساز نمی شود مگر در هیئت جمع

6- بو دلر شاعر فرانسوی عبارتی دارد که می گوید : در بعضی از لحظات زندگی ام را دوباره زیسته ام یکی آنگاه که زیسته ام و دیگر آنگاه که آنها را نوشته ام ))

                                                             فصلنامه هستی _بهار 82 ش  13

تروریستها روز سه شنبه و محرکان آنها لابد رسالتی جهانی و معنوی برای خود قائل بودند . زیرا میان پندار استیلای علم و فن این عمل از بس کور و سهمگین بود بلایای آسمانی تورتی چون طوفان نوح را به یاد می آورد.

7- وقتی ترس از مرگ از شخص دور شد ، یک گروه اندک هم می توانند در برابر یک جمع انبوه باستید و دنیا را به آشوب بکشند.

8- توقع ها افزایش یافته و از تحمل ها کاسته گردیده است.

9- همه کسانی که ته مایه ای از انسانیت و روشن بینی در آنها باقی مانده باشد کنار نشسته اند خاموش می مانند و یا اگر هم حرف بزنند کسی به حرف آنها گوش      نمی دهد دنیا غرق در اشتغال یا دل مشغولی های خود است و غوغای بلندگوها و فرستنده هانمی گذارد که کسی به نجوای عقل گوش بسپارد.  

10-  روزنامه های کیلویی ، پر از اعلان مواد مصرفی هستند و یا تشویق به سر گرم شدن ، که این دیگر در انحصار طبقه های مرفه تر است.

11- دنیا در قرن بیستم البته به انتهای مرز سلطنت هوش رسید ولی فراموش کرده که هوش به تنهایی بار زندگی را که بسیار پیچیده و سنگین است به منزل نمی رساند

12- امپراتورها و قدرت ها می روند ولی تمدنها می مانند.

تمدن صنعتی امروز ساتیرهای یونان را به یاد می آورد که نیمی از تن شان انسان بود و نیم دیگر دد .در حالی که نیم انسانی این تمدن فیاض و آسایش بخش است، نیم دیگر آن گزنده های بسیاری را به بار آورده است.

از این رو ، در نظر من ، برجسته ترین خصوصیت زمان ما ، عدم تعادل است : عدم تعادل در میان گذشته و حال ، ماده و معنی ، علم و اخلاق و غیره ...  

نویسنده : محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٧
تگ ها:

.: Weblog Themes By Slide Skin:.