دهگلان زادگاه من

معلم در قرن ۲۱ (teacher in 21 century)

دهگلان زادگاه من معلم در قرن ۲۱ (teacher in 21 century)

+ نامه يک معلول به رييس جمهور

نامه يک معلول به رييس جمهور

« سلام آقاي رييس جمهور »

لطفاً صبر كنيد ! مي‌دانم عجله داريد و با سرعت از پله‌ها بالا مي‌رويد ،‌ولي خواهش مي كنم ! لطفاً‌ بياييد پايين با شما حرف دارم . مي‌خواهم چيزي بگويم ، پيش از رسيدن به آخرين پله ـ 27 ام خرداد را مي‌گويم مي‌تواند براي شما و حتي من اولين پله باشد . من خواب ديده‌ام

خواب ديدم من با صندلي چرخدارم به يك جلسه دعوت شدم . شما هم آنجا بوديد . بله شما قرار بود رييس جمهور شويد . جوانان ديگري هم آنجا بودند . بحث داغ بود . بحث مطالبات اجتماعي و شما هم يك Lap top گذاشته بوديد روي پاهاي‌تان و هر آنچه كه آن جوانها مي‌گفتند سريع Save مي‌كرديد تا بعد از 27 خرداد يادتان نرود .

نسل سومي‌ها فرياد مي‌زدند : « ما مي‌خواهيم در يك دنياي واقعي زندگي كنيم » دغدغه حجاب داشتن يا نداشتن ،‌خنديدن يا نخنديدن ،‌اختلاف نسل‌ها ، نسل اول ، دوم ،‌سوم ! .. همه حرف زدند بعد به من نگاه كردند . من هم به آنها نگاه كردم . من روي صندلي خودم بودم . آنها روي صندلي‌هاي شما مهمان بودند .

پرسيدند :‌شما خانم ! نسل چندمي هستيد ؟

گفتم :‌ نمي دانم ،‌اما نه انقلاب ديده‌ام و نه در جنگ شركت كرده‌ام .

گفتند :  تو ديگر چطور نسل سومي هستي ؟ سكوت كرده‌اي ! دغدغه نداري ؟!

گفتم :‌احتمالاً من نسل سومي با نيازهاي خاص هستم .

گفتند :‌« بحث منحرف مي‌شود » نگذاشتند حرفهاي مرا Save كنيد . آقاي رييس جمهور من دلم گرفت . مي إانيد من هم مي‌فهميدم وبلاگ نويسي در دنياي مجازي امروز چه جذابيت‌هايي دارد . مي‌دانستم سانسور شاهكارهاي ادبي و سينمايي را بي‌ارزش مي‌كند . فهميدم مي‌دانستم .. اما درد من اين بود كه خودم سانسور شده بودم . مرا در همه جاي اين شهر سانسور كرده بودند . « من خواب ديدم »

نگذاشتند من چيزي بگويم . شما يك دفعه عصباني شديد هر آنچه آنها گفته بودند delete كرديد تريبون را سپرديد به من و گفتيتد : « يك فايل باز كرده‌ام به نام مطالبات اجتماعي دختري كه روي صندلي خودش نشسته »

و من گفتم : « سلام آقاي رييس جمهور . من روي صندلي چرخ‌دار زندگي مي‌كنم دوستاني دارم كه آنها هم صندلي‌هاي‌شان چرخ دارد . دوستهاي ديگري دارم كه عصا دارند . بعضي دوستهايم چشم ندارند . بعضي‌هاشان گوش و بعضي زبان آقاي رييس جمهور ما تا پارسال هيچ چيز براي خودمان نداشتيم . اما يك دفعه بعد از سالها زندگي و زنده بودن در سانزدهم ارديبهشت سال 83 داراي خيلي چيزها شديم . بالاخره نماينده‌هاي ما براي ما هم قانون نوشتند . اسم قانون ما كه 16 ماده دارد . « قانون جامع حمايت از حقوق معلولان » است . از بعد از آن روز است كه گاهي فكر مي‌كنيم احتمالاً ما هم مثل آدمهاي ديگر ،‌آدميم آقاي رييس جمهور ! در اين قانون تمام آرزوهاي ما نوشته شده است . اول از همه اينكه اسم ما هم مي‌تواند شهروند باشد و ما شهروندها ،‌حقوق شهروندي داريم .

اگر اين آرزوها روزي رعايت شوند ، خانه‌ها ، ساختمان‌ها و كليه اماكن عمومي ، شبيه مدينه فاضله مي‌شوند . پله نداشتن حق ما خواهد شد ما از 100% سه درصد حق كاركردن خواهيم داشت ديگر در هيچ اداره و شركتي نمي‌پرند « چه چيزهايي نداريد ؟‌»‌بالاخره روزي از ما هم اول مي‌پرسند :‌«‌چند كلاس سواد داري و چقدر عرضه ؟!» پياده‌روها مثل بهشت خواهند شد آن قدر عريض مي‌شوند كه براي همه جا هست و ديگر هيچ كس قيافه‌اش را با ديدن ما كج نخواهد كرد وسايل نقليه عمومي براي ما هم جا خواهند داشت . ما هم بليط اتوبوس مي‌خريم و بي‌شخصيت ار دنيا نمي‌رويم ! )

آقاي رييس جمهور ،‌همه چيز را برای‌تان تعريف كردم و شما هم به شكل ناباورانه‌اي پرسيديد :‌« آرزوهاي شما همين است

نمي دانم چه شد فقط يادم مي‌آيد كه انگار صندوق ويژه‌اي را براي گرفتن رأي آوردند و من همانجا از خواب پريدم .

از آن روز به بعد كاملاً‌افسرده‌ام . همه چيز را در آن خواب به يادماندني گفتم اما يادم رفت كه بگويم يك سال از تصويب آرزوهاي ما در قالب آن قانون 16 ماده‌اي گذشته و ما نگرانيم كه لابه لاي گرد و خاك‌ها ،‌غبار فراموشي بر آنها بنشيند .

آقاي رييس جمهور !

پيش از رسيدن به آخرين پله ـ‌27ام خرداد ـ‌يادتان نرود من يك نسل سومي هستم با نيازهاي خاص ،‌روي صندلي چرخدارم ---آرزو قنبري 28/2/85پي نوشت رياست محترم جمهوربسمه تعالي جناب آقاي رهبر جناب آقاي سعيدی كياجناب آقاي لنكراني جناب آقاي پور محمدي جناب آقاي كاظمي

در تمام موارد اقدام لازم و جدي معمول و اعلام نتيجه فرماييد و توجه كنيد بخش ساماندهي ساختمان‌هاي عمومي و مراكز عمومي در يك دوره چهارساله سازماندهي و اجرا شود . موضوع استخدام و اتوبوس‌ها در اولويت قرار گيرد . توجه كنيد اگر اين عزيزان مورد توجه قرار گيرند استعدادهاي شگرف آنان مي ”واند در پيشبرد جامعه نقش تعيين كننده داشته باشند .

 

نویسنده : محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٧
تگ ها:

.: Weblog Themes By Slide Skin:.