دهگلان زادگاه من

معلم در قرن ۲۱ (teacher in 21 century)

دهگلان زادگاه من معلم در قرن ۲۱ (teacher in 21 century)

+ اشكي در گذرگاه تاريخ

 

 

 

از همان روزي كه دست حضرتِ قابيل ،

گشت آلوده به خونِ هابيل .

از همان روزي كه فرزندانِ آدم ،

زَهرِ َتلخِ دُشمَني در خو نِشان جُوشيد ،

آدَميَت مُرد !.

گَرچه آدَم زِنده بود .

از همان روزي كه يُوسُف را برادرها ،

به چاه انداختند !

از همان روزي كه با شَلاّق و خُون ،

ديوارِ چين را ساختند !

آدَميَت مُرده بود !.

بَعد ، دنيا ، هي پُر از آدم شُد و اين اسباب ،

گَشت و گَشت !

قَرنها ، از مَرگِ آدَم هَم ، گُذَشت .

اي دريغ !

آدَميَت ، بَر نَگَشت !.

قَرنِ ما ،

روزگارِ ، مَرگِ انسانيَت است .

سينه دنيا ، ز خوبي ها ، تهي است ،

صحبت ، از آزادگي ، پاكي ، مروت ،

ابلهي است !.

صُحبَت از موسي و عيسي و محمد ،

نابجاست !.

قَرنِ ، موسي چُمبه هاست !

روزگارِ مرگِ انسانيت است!.

من ، كه از پژمردن ، يك شاخه گل ،

از نگاه ساكتِ ، يك كودكِ بيمار ،

از فَغانِ ، يك قَناري ، در قَفَس ،

از غَمِ يك مردِ ، در زَنجير،

حتي قاتلي ، بر دار!

اشك ، در چَشمان و بُغضَم ،

در گلوست !

وَندَرين ايام ، زَهرَم ، در پياله ،

اشك و خونم ، دَر سَبُوست !

مَرگِ او را، از كُجا باوَر كنم ؟!

صُحبَت ، از پَژمُردَنِ ، يك برگ نيست !

واي ، جنگل را ،

بيابان ميكنند !.

دست خون آلود را ، در پيشِ چَشمِ خَلق ،

پنهان ميكنند !.

هيچ حيواني به حيواني ، نمي دارد رَوا،

آنچه اين نامَردُمان ، با جانِ انسان ميكنند !.

صُحبَت ، از پَژمُردَنِ يك برگ ، نيست !.

فَرض كُن ، مَرگِ قناري ، در قَفَس هَم ،

مَرگ نيست!

فَرض كُن ، يك شاخه گل هم ، در جهان،

هرگز نَرست !.

فَرض كُن، جنگل ، بيابان بود ،

از روزِ نُخُست !.

در كَويري سُوت و كُور،

در ميانِ ، مَردُمي با اين مصيبت ها، صبور ،

صُحبَت از مَرگِ ، مُحَبَت ، مَرگِ عِشق ،

گُفتگُو ، از مَرگِ انسانيت است !              فریدون مشیری        



نویسنده : محمد فایق مجیدی مجیدی دهگلان ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ ها:

.: Weblog Themes By Slide Skin:.